مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
29
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - ارتباط روم با دربار بنى أمية ، به جهت تمايل نژادى بنى أمية به آنها بود ومعاوية در زمان جنگ صفين با روم صلح كرد وعظمت اسلام را از نظر آنها انداخت . به تفصيل آن ، رجوع به كتاب « التدوين » مرحوم اعتماد السلطنة بشود وبنى أمية از نژاد أصيل عربى نبودند . رجوع شود به جنة المأوى ، ص 304 ، ط 1 تبريز وص 250 - 253 ط 2 تبريز . ونيز از روايت استفاده مىشود كه امام عليه السلام زبان رومى را به خوبى مىدانست . چنانچه اعتقاد ما اماميه بر آن است كه امام به تمام لغات آشنا بوده است وبه آنها تكلم مىكرد . لغتى پيدا نمىشود كه امام به آن جاهل باشد ؛ زيرا كسى كه به لغتى وبه چيزى جاهل باشد ، أو را امامت وخلافت إلهية نشايد كه حجت خدا بر مردم باشد . واز روايت مزبوره معلوم مىشود كه يزيد در أول امر پس از ورود أهل بيت عليهم السلام به شام وزندانى كردن آنها در دمشق ، در خيال كشتن وبه كلى از بين بردن آنها بوده است ؛ چنانچه از گفتوگوى پاسبانان زندان ظاهر مىشود ، ولى بعداً از آن خيال خبيث منصرف شده وجهت آن توجه أفكار عمومى وبيدار شدن مردم وانقلاب وهيجان آنها وانعكاس قتل سيد الشهدا عليه السلام در ميان مسلمين وبد نتيجة دادن آن بر يزيد است كه باعث شده از كشتن افراد خاندان رسالت صرفنظر نمايد . چنانچه از فرمايشهاى امام سجاد عليه السلام با يزيد نيز استفاده مىشود كه فرمود : « اگر مرا خواهى كشت ، كسى را وأدار كن كه اين زنان وأطفال را به وطن خودشان برساند . » ويزيد پليد گفت : « از قتل شما گذشتم وآنها را خود شما خواهيد برگردانيد . » چنانچه در مقاتل نقل كردهاند ، از ملاحظهء تمامى اينها معلوم مىشود كه يزيد نمىتوانست أهل بيت را در دمشق بيشتر نگه دارد . يزيد بس رسوا شد . دست از قتل أهل بيت عليهم السلام برداشت ودر اندك مدت از بين رفت وپسرش معاوية بن يزيد در بالاى منبر باز رسوايش كرد . 1 . اين تعبيرات كتاب ( تجارب السلف ) مؤيد روايتي است كه در ص 73 از اين كتاب گذشت وامام عليه السلام فرموده است : « بانوان حرم پشت سر من سوار اشتران پالاندار بودند . . . » الخ چنانچه گذشت وگفته شد كه راجع به أحوال ورودشان به دمشق ومربوط به حالاتشان در ورود به آن شهرستان است . 2 . تجارب السلف ص 69 ط 2 تهران . 3 . رجوع شود به مروج الذهب ، ج 3 ، ص 43 ، ط مصر ، سال 1377 ه . ق . 4 . يعنى ترفيع رتبه ودرجه داد . 5 . مشاش ، سرِ استخوان است . قاضى طباطبايى ، تحقيق دربارهء أول أربعين حضرت سيد الشهدا عليه السلام ، / 644 - 655